مرضيه محمدزاده

809

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

فلك تيغ ملامت بركشيده * ز ماه نوالف بر سر كشيده ازين غم آفتاب از قصر افلاك * فكنده خويش را چون سايه بر خاك عروس مه گسسته موى خود را * خراشيده به ناخن روى خود را خروش بحر از گردون گذشته * سرشك ابر از جيحون گذشته تو نيز اى دل چو ابر نوبهارى * ببار از ديده هر اشكى كه دارى كه روز ماتم آل رسول است * عزاى گلبن باغ بتول است عزاى سيّد دنيا و دين است * عزاى سبط خير المرسلين است عزاى شاه مظلومان حسين است * كه ذاتش عين نور و نور عين است دمى كز دست چرخ فتنه پرداز * ز پا افتاد آن سرو سرافراز غبار از عرصه غبرا « 1 » برآمد * غريو از گنبد خضرا برآمد ملايك بىخود از گردون فتادند * ميان كشتگان در خون فتادند مسلمانان خروش از جان برآريد * محبّان از جگر افغان برآريد درين ماتم بسوز و درد باشيد * به اشك سرخ و رنگ زرد باشيد بسان غنچه دلها چاك سازيد * چو نرگس ديده‌ها نمناك سازيد ز خون ديده در جيحون نشينيد * چو شاخ ارغوان در خون نشينيد به ماتم بيخ عيش از جان برآريد * به زارى تخم غم در دل بكاريد كه در دل اين زمان تخم ملامت * بر شادى دهد روز قيامت خداوندا به حقّ آل حيدر * به حقّ عترت پاك پيمبر كه سوى « محتشم » چشم عطا كن * شفيعش را شهيد كربلا كن « 2 »

--> ( 1 ) - عرصه غبرا : كنايه از دنيا . ( 2 ) - ديوان مولانا محتشم كاشانى ؛ ص 527 و 573 .